روح الله رفت ...
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٢  

سه شنبه آمد توی چت گفت مجید میهمانت رفت بگو بیام پیشت/میهمانم زیاد ماند در دفتر و بعد هم کاری پیش آمد نشد روح الله را ببینم ...
شب آمد در چت گفت بی خبر رفتی؟! / عذرخواهی کردم و گفتم شرمنده کار پیش آمد .../ گفت می روم مشهد  ، گفتم التماس دعا ...
.................
صبح پنجشنبه بود که حمید هوشنگی زنگ زد و گفت روح الله یه من زنگ زده اما حرف نمی زنه و فقط صدای فریاد میاد ... / گفتم داشت می رفت مشهد بزار بهش زنگ بزنم خبرت می کنم ...
.................
زنگ زدم! صدای پشت گوشی غریبه بود ... گفت شما با ایشون چه نسبتی داری .../ یخ زدم! ... با حرارت صحبت می کرد: ما نزدیک نیشابوریم ، ماشین چپ کرده و راننده تمام کرده و ... از زن و بچه اش پرسیدم: گفت اونها سالم هستن ... گفتم بزار خانواده اش را خبردار کنم و بگم به شما زنگ بزنن ... مهدی را خبر کردم. البته دلم نیامد و به مهدی فقط گفتم فوری به روح الله زنگ بزن ...
................
دلم تاب نیاورد . دوباره به گوشی روح الله زنگ زدم ... همان شخص گفت: مثل قبل اظهارنظر نمی کنم اما باید برای راننده خیلی دعا کنید ...
.................
حالا یک روز گذشته ... از دیشب که پرستار بخش آی سی یو بیمارستان 22 بهمن نیشابور گفت مرگ مغزی .....
..........................
پدر و مادر روح الله آمده اند نیشابور ... رضایت نامه اهدای اعضا را پر کرده اند ( با شناختی که از خانواده اش داشتم برایم قابل پیش بینی بود... بسیار "باخدا" و "مردم دار"هستند ...)... و قرار است روح الله به مشهد برود ... نه برای زیارت بلکه برای نجات چند هم نوع خودش ... البته حتما روح پاکش میهمان حرم علی ابن موسی الرضاست.
............................
برای خانواده اش، همسر داغدارش و عاقبت به خیری پسرش "رهام" دعا کنید ..کوچک کردن این پست


کلمات کلیدی: