برسد به دست دکتر!
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۸  

دکتر سلام!

کسی که حاضر می شود مشتی استخوان را به عنوان "گوشت آبگوشتی" با قیمت کیلویی 4 هزار و پانصد تومان منزل ببرد، حتما پول ندارد تا هزینه سفر به محله نارمک کند تا از ارزانی آنجا متاعی برای اهل و عیال خویش دست و پا کند!

می دونی؟!

 


کلمات کلیدی:
 
سفرنامک های کابل (2) ؛ باغ خانواده شیراز و یادی از باغ بابر کابل
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٧  

از جمله آن آدم هایی هستم که باید انقلابی در من بوجود آید تا همت کنم چیزی بنویسم. حتی اگر قرار باشد کوتاه باشد!

خواندن خبر ممنوعیت ورود افراد مجرد به باغ خانواده شیراز (+) باعث شد دستم برای نوشتن پست جدید وبلاگ ام به دکمه های کیبورد را لمس کند!

در کابل به دلیل فقر مشهود و عدم وجود زیرساخت های لازم، از قدیم الایام تنه درختان گرمابخش منزل افغان ها بوده است.

به ندرت می توانید درختی در کوچه و خیابان های کابل پیدا کنید.

ما هر چه چشم دواندیم ندیدیم مگر در پشت دیوار سفارت خانه های خارجی مستقر در کابل و البته در باغ بابر...

باغی است بسیار زیبا که البته مورد سنگدلی طالبان قرار گرفته و درختان قدیمی ترش معدنی است از آثار تیتر و ترکش طالب ها و مبارزان افغان...

تفرج گاهی مناسب است برای کابلی ها !

اما به مانند باغ خانواده شیراز برای مجردها ممنوعیت ورود دارد. البته فقط چهارشنبه ها !

 


کلمات کلیدی: کابل ،سفرنامه کابل
 
سفرنامک های کابل (1)
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢۳  

یکی از معارفی! که در دوره حضور برادران و خواهران افغان در ایران به آنها انتقال دادیم فن

آرایشگری! بود...

تو کابل یه "سرک" ( همان خیابان خودمان) به این آرایشگاهها اختصاص داشت که

آرایشگرهاش دیپلمشون رو از ایران گرفته بودند ...

 



کلمات کلیدی: سفرنامه کابل ،مجید رفیعی
 
درباره برخی کاسب ها
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٢  

کاسب "حبیب" خداست. خیلی شنیده ایم.
اما امان از وقتی که برخی "بد مشتری ها " آن روی "کاسب کارانه" برخی را نمایان می کنند.
"کاسب کار" ، کاسبی می کند برای دلش نه برای دوستی با خدا ...، کاسبی برایش شغل است، عشق نیست...
خدایا روزی مان را طوری قرار ده که بدهکار "کاسب کارها" نشیم!

----------------------
پی نوشت اول: این نوشته به معنی دفاع از مشتری های بدحساب نیست اما حسابش را بکنید در یک شهرستان کوچک که همه همدیگر را بشناسند، کسی که خود را کاسب می داند، نام عده ای را پشت شیشه بزند و بگوید اینها افراد بدحساب شهرستان ... هستند و مال حرام خور هستند ...
پی نوشت دوم: نام افراد و شهرستان مورد نظر تا حد امکان محو شده است .


کلمات کلیدی: کسب و کار
 
بخشی از وجوهات امام رضا (ع) اینجا خرج شد!
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۱  

خیریه همت، خیریه ای است که بر اساس ایده ای نو توسط جمعی از دوستان در فضای سایبری ایجاد شده و انصافا دوستانی که آنجا مشغول هستند تا به حال اقدامات خداپسندانه زیادی انجام داده اند البته در حد توانشان. آخرین مطلبی که سایت خیریه همت منتشر کرده این پست است (+) :

مطلع شدیم خانم حدود ۷۰ ساله ای که به همراه دختر و نوه(پسر ده ساله) خود زندگی می کند(داماد خانواده فوت کرده است) با مشکلات فراوانی مواجه هستند.

خانم ب.ا علاوه بر مشکل عفونت کلیه، به بیماری قلبی و قند مبتلاست.

محل زندگی آنها خانه ای فرسوده و ۴۰ متری  در یکی از خیابانهای جنوبی اطراف میدان خراسان تهران است.

منبع درآمد این خانواده: مستمری ناچیزی که این خانم ۷۰ ساله از کمیته امداد دریافت می کند + مختصر مستمری اندکی که بعد از فوت داماد خانواده دریافت می کنند+یارانه ماهانه =حدود ماهانه ۴۵۰هزارتومان

هزینه اجاره ماهانه منزل آنها ماهی ۱۳۰ هزار تومان است اما عمده مختصر درآمد آنها صرف هزینه های درمانی خانم ب.ا می شود که البته این روزها سرسام آور زیاد شده است که اگر این هزینه ها به نوعی پشتیبانی شود با همان مختصر مستمری زندگی خود را اداره می کنند.

با توجه به مشکلات فراوان این خانواده تصمیم گرفتیم تا حداقل گوشه ای از مشکلات این خانواده یعنی بخشی از هزینه های درمانی و در صورت امکان برخی مسایل فوری آنها را تقبل کنیم.

لذا از دوستانی که تمایل دارند تا در آستانه شب قدر، در حل مشکلات این خانواده بویژه مسایل درمانی و سایر مشکلات ضروری و روزمره آنها ما را یاری کنند ، تقاضای همتی دوباره داریم.

----------------------

هدف من از انتشار آخرین فراخوان خیریه همت فقط اطلاع رسانی یک کار خیر نبود. لذا شما را به خواندن ادامه مطلب دعوت می کنم.

امروز یکی از دوستان مطلبی از سایت قانون آنلاین برایم فرستاد - این مطلب- . که خلاصه اش آنطور که من فهمیدم اینه :

یه دختر خانمی به نام سحر ریحانی که یه گفته خودش اصلا آدمی مذهبی نیست و به مصاحبه شونده می گه  مثل همه دخترهای بیست و هفت هشت‌ ساله تهرانی؛ زیاد از بعد مذهبی سر در نمی‌آورد، یه روز حاج آقای طبسی را - نمی دانم خود حضرت آیت الله را فرموده اند یا یکی از پسرانشان را- در کره جنوبی می بینند. این آشنایی مقدمه عقد قراردادی می شود که یک و نیم میلیارد تومان برای این دختر خانم آورده مالی دارد برای پروژه ای که ایشان خودش اعتراف می کند در آن صاحب تجربه نبوده است!

برای اینکه اشتباه نقل نکنم از خود مصاحبه مطلب را نقل می کنم " من دانشجوی صنعتی شریف هستم و چهار سال متوالی در المپیاد ریاضی برنده شدم. سال گذشه که برای مسابقه به کره رفته بودیم حاج آقای طبسی هم در مراسم تجلیل حضور داشتند. یک روز حرف رسید به این که خواسته‌های من چیست. من گفتم حاج آقا من خیلی دوست دارم در ایران دفتر تولید داشته باشم که از نظر بودجه و حمایت‌ها در سطح عالی باشد و حرف اول را بزند. گفتم حاج آقا دوست دارم آدم پولداری باشم. البته این فقط برای من آرزو بود چون می‌دانستم به قد و قواره من این حرف‌ها نمی‌خورد. ایشان ولی گفتند ایده خوبی داری ولی باید پله پله شروع کنی. اما من گفتم که نمی‌توانم یواش یواش کار کنم و کمال‌گرا هستم و اگر ساپورت مالی و قانونی پشت دفتر تولید نباشد زمین می‌خورم. بعد از این حرف بود که حاج آقا پیشنهاد داد که به رغم اینکه حرفه‌ای نیستم، به خاطر جایزه‌ای که در ریاضی دریافت کردم و البته اینکه آن را به آقا امام رضا اهدا کرده‌ام در استان شروع به کار کنم. این شد که کم کم فعالیت‌های ما شروع شد. ایشان خوششان آمد و یک‌دفعه وارد مرکزیت آستان شدم و اینقدر این کارهایی که انجام دادیم خوب شده که خودم باورم نمی‌شود. خدا را شکر ایشان هم جواب اعتمادشان را گرفتند.

البته ایشان در ادامه تاکید کرده اند "90 درصد زحمات این پروژه برعهده رئیس دفتر تولیت بود؛ یعنی حاج مصطفی واعظ طبسی"

خانم ریحانی گفته اند این پروژه بیش از یک میلیارد و پانصد هزار تومان خرج برداشته است. جالب اینکه خود این دختر خانم گفته تا به حال حتی یک فیلم هم نساخته است!

توصیه می کنم حتما متن کامل مصاحبه را بخوانید (+).

آخر کلام اینکه حتما با دارایی های آستان قدس کارهای نیک زیادی هم می شود اما ...

حرف در این خصوص زیاده اما بی خیال!

-------------

بعد از تحریر: به نظر شما مدال آوران المپیک با دیدن مصاحبه این دختر خانم چه حالی بهشون دست بده خوبه؟!


کلمات کلیدی:
 
برادر مسعود ! کج سلیقه گی کردی
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱۳  

رونمایی از شخصیت های فیلم جدید مسعود ده نمکی خصوصا نمایش چهره اکبر عبدی در لباس یک روحانی برایم تامل برانگیز بود.

اکبر عبدی

نمی دانم فیلم "خوابم میاد" را که این روزها با هنرنمایی اکبر عبدی در پوشش یک زن بر روی پرده سینماست دیده اید یا نه؟

اگر ندیده اید و می خواهید یک فیلم کمدی متوسط  با سبک و ادبیات رضا عطاران  ببینید حتما سعی کنید بدون همراهی خانواده به سینما بروید. دلیل این پیشنهاد من این است که بخش قابل توجه طنز فیلم بر اساس یک سری شوخی های معنادار جنسی ساخته شده و اینکه یک مرد در نقش یک زن ظاهر شده محلل خیلی حرکات و شوخی های این فیلم شده است.

اما سخن من با برادر مسعود ده نمکی!

یقین دارم در حالیکه اکران فیلم "خوابم میاد" ادامه دارد و یقینا مسائلی که پیش از این عرض شد باعث رنجش طیف مذهبی جامعه شده است، هیچ کارگردان دیگری غیر از شما جرات نمی کرد ناگهان از "اکبر عبدی روحانی" رونمایی کند.

فارغ از اینکه زمان این رونمایی از نظر تبلیغاتی چه میزان باعث جلب توجه اهالی سینما از تماشاگر عادی مثل من گرفته تا حرفه ای ها و ... به فیلم اتی شما شده که البته حق شماست برای فروش بیشتر فیلم، و حتما حق اکبر عبدی است در هر نقشی که می خواهد بازیگری کند اما اگر کمی هم حرمت نگه می داشتی بد نبود.خوب نیست در حالیکه اکبر عبدی با پوشش زن در این رسانه ها و آن رسانه خودنمایی می کند ناگهان اکبر عبدی روحانی اعلام وجود نماید.


 
سرداری بر سر دار رفته است؟
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٥  

سردار آمد...

سردار جوان و خوش فکر ... فرمانده جوان بسیجی حسن باقری آمد...

او سن کمی دارد اما با نقشه یورش به مواضع دشمن تا دندان مسلح آمد.

سردار آمد...

سردار همت ، همراه باکری ها و خرازی ها و ... آمد

آن سردار ها آمدند...

آن سردار ها با یک دنیا شور و شوق آمدند تا بچه ها را تا سرمنزل مقصود که یا پیروزی در نبرد است و یا رسیدن به حضرت عشق همراهی کند.

آن سردارها آمدند تا دم مسیحایی حضرت روح الله را در فضای جبهه طنین انداز کنند...

آن سردارها با تنی منزه از آرایش های دنیایی آمدند...

آن سردارها با هزاران صفت خوب دیگه ای که مجال نام بردن در این نوشته نبود آمدند اما به بچه ها گفتند مهمات کم داریم ... خوب خرج دشمن کنید ...

آن سردارها برای آن راه نورانی کم خرج بودند... اصلا آنها و بچه های دور و برشان سبک بال بودند که توانستند پر پرواز بگشایند...

آن سردارها به پشت گرمی دعای خیر امام و ملت شان جلوی دشمن ایستادند...

اما چند سال بعد از دفاع مقدس ... سردارهای پرخرج متفاوت آمدند...

این بار ...

سردار آبی ها آمد ...

سردار آبی ها با پول آمد!

سردار آبی ها با پشت گرمی اسپانسر 9 میلیاردی آمد... (+)

سردار قرمز ها پیش از او آمده بود...

او هم با پول آمده بود...

آن سردار با X6 آمده بود ...

آنقدر پول دارد که "پرسپولیس" را "پرس پولی" کرد ...

...............................................................................................................

پی نوشت یک: بچه های هم نسل من از کل دفاع مقدس خرده خاطراتی بیشتر که آن هم مربوط موشک باران تهران، یا تشییع شهید بچه محل شان ، یا نهایتا کلی زور بزنند خاطراتی از اینکه در این خانه و آن خانه را زده اند تا شیشه مربای خالی جمع کنند و به آن زنانی برسانند که برای رزمنده ها مشغول درست کردن مربا هستند، ندارند... از لابلای کتاب ها و سخن بزرگان هم چیزهایی شنیده اند... حس خوبی به سردار های کم خرج دارند...آهای سردار های پولدار و پشت گرم به اسپانسرها ... لطفا این حس خوب ما را دستکاری نکنید... لطفا بگویید در اخبار اسم واقعی تان را بگویند ... اسم کوچک شما "سردار" نیست. یکی تان محمد است و دیگری علی... مگر علی و محمد چه اشکالی دارند؟!

پی نوشت دو:آن موقع ها یقینا هر سرداری که به آسمان می رفت ندا می آمد به احترام سردار! فرشته ها خبردار!.... اما این روزها سردارهای ما دلشان خوش است که جماعتی در ورزشگاه، تماشاگران رقیب را ندا سر دهند که : به احترام سردار! اس اسی ها خبردار!!

حذف به قرینه معنوی این شعار کلمه پول است... به احترام "پول " سردار ! ... اس اسی ها خبردار


کلمات کلیدی:
 
روح الله رفت ...
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٢  

سه شنبه آمد توی چت گفت مجید میهمانت رفت بگو بیام پیشت/میهمانم زیاد ماند در دفتر و بعد هم کاری پیش آمد نشد روح الله را ببینم ...
شب آمد در چت گفت بی خبر رفتی؟! / عذرخواهی کردم و گفتم شرمنده کار پیش آمد .../ گفت می روم مشهد  ، گفتم التماس دعا ...
.................
صبح پنجشنبه بود که حمید هوشنگی زنگ زد و گفت روح الله یه من زنگ زده اما حرف نمی زنه و فقط صدای فریاد میاد ... / گفتم داشت می رفت مشهد بزار بهش زنگ بزنم خبرت می کنم ...
.................
زنگ زدم! صدای پشت گوشی غریبه بود ... گفت شما با ایشون چه نسبتی داری .../ یخ زدم! ... با حرارت صحبت می کرد: ما نزدیک نیشابوریم ، ماشین چپ کرده و راننده تمام کرده و ... از زن و بچه اش پرسیدم: گفت اونها سالم هستن ... گفتم بزار خانواده اش را خبردار کنم و بگم به شما زنگ بزنن ... مهدی را خبر کردم. البته دلم نیامد و به مهدی فقط گفتم فوری به روح الله زنگ بزن ...
................
دلم تاب نیاورد . دوباره به گوشی روح الله زنگ زدم ... همان شخص گفت: مثل قبل اظهارنظر نمی کنم اما باید برای راننده خیلی دعا کنید ...
.................
حالا یک روز گذشته ... از دیشب که پرستار بخش آی سی یو بیمارستان 22 بهمن نیشابور گفت مرگ مغزی .....
..........................
پدر و مادر روح الله آمده اند نیشابور ... رضایت نامه اهدای اعضا را پر کرده اند ( با شناختی که از خانواده اش داشتم برایم قابل پیش بینی بود... بسیار "باخدا" و "مردم دار"هستند ...)... و قرار است روح الله به مشهد برود ... نه برای زیارت بلکه برای نجات چند هم نوع خودش ... البته حتما روح پاکش میهمان حرم علی ابن موسی الرضاست.
............................
برای خانواده اش، همسر داغدارش و عاقبت به خیری پسرش "رهام" دعا کنید ..کوچک کردن این پست


کلمات کلیدی: